Please read the Guidelines that have been chosen to keep this forum soaring high!

Heavenletter #3257 - خدایی که جهان آکنده از اوست

خدایی که جهان آکنده از اوست

خدا گفت:

چه سودی است در داشتن خدایی که نمی توان در او آرامش یافت؟

در من آرامش بگیرید. در من بیاساید. تکیه دهید. بگذارید خدا باشم، و بگذارید خدایی کنم.

من خدایی هدفمند هستم، و در خدمت هدفی هستم. من در خدمت شما هستم.

من نگران نیستم از این رو چنین نیست که من به جای شما نگران شوم، با این حال مثل همیشه نگرانی هایتان را به من بسپارید. نگرانی هایتان را به من بسپرید همان گونه که کلید خانه تان را به صاحب جدید آن تحویل می دهید. از این لحظه به بعد کلید خانه دیگر متعلق به شما نیست. بدین معنی نیست که من مالک خانه نگرانی هایتان شوم، چراکه من هیچ نگرانی ندارم. من خانه دلواپسی هایتان را در یک چشم به هم زدن از هم می پاشم. دلواپسی هایتان متعلق به من نیست، حتی از آن خود شما هم نیست. می توان گفت که کلید نگرانی هایتان را دور می اندازم. آن را از پنجره به بیرون پرت می کنم. اوه!

این گونه نیست که به عنوان پاداش مرا دوست بدارید. چنین نیست که مرا دوست بدارید تا من نیز فشارها و مشکلات را از شما دور کنم. این گونه نیست که شما کارتهای بازی تان را خوب رو کنید. مسئله این است که شما در مقابل دوست داشتن من ناتوان هستید. دوست داشتن من انتخابی نیست. تقدیر است. سرنوشت شماست. دوست داشتن من چیزی است که به خاطر آن خلق شده اید.

این گونه به آن نگاه کنیم:. دوست نداشتن من چه سودی دارد؟ دوست نداشتن خدایی که در همه جا و همه چیز است چه سودی برای شما و کائنات دارد؟ خدایی که همه چیز است. خدایی که هست. خدایی که تمام جهان و همه قلبهای روشن تحت قلمرو اش را آکنده می کند. حال عزیزان به من بگوید اگر همه جا تحت قلمرو من نیست، پس قلمرو من کجاست؟ جایی وجود ندارد که من در آنجا نباشم. هیچ قلبی وجود ندارد که من درونش نباشم. من هستم. من اینجا هستم.

دلیل دوست داشتن من این نیست که می دانید کدام طرف نان را کره مالیده اید. مرا دوست دارید چرا که جز آن هیچ کاری نمی شود انجام داد. آیا چنین تصور می کنید که می توان در مقابل عشق من مقاومت کرد؟ راه گریزی وجود ندارد. نمی توانید با سرعت لازم بدوید. آیا چنین تصور می کنید که می توان از عشق من گریخت؟ آیا تصور می کنید که می توانید بدون عشق من وجود داشته باشید؟ اگر چنین فکر می کنید پس کمدینی هستید که مزاح می کند.

من شما را به خاطر ارزش و سودی که برای من دارید نیافریدم. با این وجود شما برای من ارزشمند هستید. من، خدایی که بخشنده است، خود می دانم چگونه دریافت کنم. قلب من آکنده از عشقی است که تو به من می دهی. قلب من همیشه آکنده از عشقی است که ما به همدیگر می دهیم. با این حال دادن و گرفتن عشق مفهومی ندارد چراکه فقط عشق وجود دارد. حتی اگر دو موجود جداگانه بودیم، باز هم دو نوع عشق وجود نداشت. ژن عشق مان یکی است. این سرنوشت ماست که عشق را با خود به همه جا ببریم و بتابانیم. ما عاشقان عشق هستیم و هیچ کس نمی تواند آن را تغییر دهد.

با این حال من آن بزرگ عشق عالم گیر، ویرانگر هم هستم. من ویرانگر ناتوانی و نگرانی و هر آنچه که به دنبال آن می آید هستم. اگر چه غم و اندوه و ناتوانی و دلواپسی وجود ندارد چراکه عشق همه چیز است، با این حال من سنگینی نگرانی را از شما دور می کنم. به یقین من خدای نگرانی نیستم. من خدای شگفتی هستم.

من ستاره هایی از جنس طلا ونقره پیش رویم می پاشم تا شما از آنها بردارید و بدانید که آنها متعلق به شما هستند. با این وجود من تلالو آن ستاره ها نیستم.

ستاره های نقره ای من هرگز کدر نمی شوند. ستاره های من از طلای ناب هستند. عزیزانم، شما نقره ی من هستید. طلای من شما هستید. شما ستاره هایی هستید که در چشمان من دیده می شود.

من چیزی زیاده از حقت نیستم. من حق تو هستم. من شکوه قلبت هستم. آیا نمی دانستی؟ آیا نمی دانی ما چه هستیم و به عنوان ذاتی یگانه و نه جدا از هم، چه مفهومی برای هم داریم؟ زمانی که قلبت از عشق سرشار می شود بدان که عشق من قلبت را آکنده می کند. عشق من، عشق تو، این دو یکی هستند. می دانی عشق چیست، قلبت مملو از عشق است حتی بیشتر از آنچه تصور کنی.

من بذر عشق را کاشتم و شما برداشت کردید. چنین انتظار می رفت که شما آن را برداشت کنید. از یاد بردید شما خود کسی بودید که آن را کاشتید. فراموش اش کنید. واقعیات، واقعیت را می سازد. به عشق مان بگروید. عشقی که پایان ناپذیر است. مثل همیشه به آن تکیه کنید.